تبليغاتX
< document.onmousedown=noRightClick عشق پاییزی


عشق پاییزی





درد و دل


آثار بجا يك عاشق


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

اون یکی رو جز من داشت

سکوت میکنم تا به خاک سپردن آخرین خاکسترهای آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد گریه میکنم باشکوه ، مثل اقیانوس بلند مثل اورست ، او نمیشنود و نمیداند که ماه خوشبختی مشترک همه ی بی ستاره هاست . یک سوال کوچک میماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته ی من است :

چی کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم؟؟؟

منبع:www.shabash.blogfa.com


نويسنده: AMIR مورخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 در ساعت: 17:59
|+|

دیگر نمی خواهم
دیگر نمی خواهم از این دنیای کثیف خسته ام . از این وحشت ها از این تاریکی به تنگ امده ام . چشمانم را باز می کنم دیگر جایی برای صبر کردن نمانده است ! نه ... دیگر جایی برای صبر و تحمل نمی یابم ! باید کاری کرد تاریکی را نمی خواهم . احساس می کنم روشنایی در پیش است .
نويسنده: AMIR مورخ: سه شنبه چهاردهم مهر 1388 در ساعت: 11:16
|+|

آپ اخر

نیمه شب بود و غمی بی حس و حال

در سرم سودای جامی بی ذوال

پرسه ای آغاز کردیم در خیال

دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی می گذشت

یک دو سال از عمر ما رفت و بر نگشت

دل به یاد اورد اول بار را

خاطرات اولین دیدیدار را

آن نظر بازی آن اسرار را

آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم  و سر بسته بود

چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد هم آشیان شد با منو

هم نشین و هم زبان شد با منو

خسته جان بود و جان شد با منو

نا توان بود و توان شد با منو

دامنش شد خوابگاه خستگی

این چنی آغاز شد دلبسنگی

وای از آن  شب زنده داری تا سحر

وای از آن عمری که با او شد  بسر

مست او بودم ز دنیا بی خبر

دم به دم این عشق می شد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد

گفتگو ها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پا بر جاست دل

گرگشایی چشم دل زیباست دل

گر تو ذورت بان شو یدریا ست دل

بی تو شام بی فرداست دل

دل ز عشق روی تو حیران شده

در پی عشقر تو سر گردان شدم

گفت بر عشقت وفا دارم بدان

من تورا دوستن می دارم بدان

شوق وصلت را بسر دارم بدان

چون تویی مخمور خمارم بدان

با تو شادی می شود غمهای من

با تو زیبا می شود فردای من

گفتمش عشقت به دل افزون شده

دل به جادوی رخت افزون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده

عالم از زیباییت مجنون شده

بر لبم لب بگذاشت یعنی خموش

طعم بوسه از سرم برد عقل وهوش

در سرم جز عشق او سودا نبود

بهر هر کس جز بر او بر این دل جا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود

خوبی او شهره آفاق بـــــــــــود

در نجابت در نکویی طاق بود

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاغت خوشبختی ما را نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از عشق ما پروا نداشت

آخر این قصه هجران بود و بس

حسرت و رنج فراوان بود بس

یار ما را از جدایی غم نبود

در غمش مجنون عاشق کم نبود

 

بر سر پیمان خود محکم نبود

سهم من از جز ماتم نبود

با من دی وانه پیمان ساده بست

ساده هم ان عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست

این خبر نا گاه پشتم را شکست

آن کبوتر آخر از بند رفت

رفت و با دلدار دیگر عهد بست

با که گویم او که هم خوان من است

خصم من و تشنه جان من است

بخت بین وصل او قسمت نبود

این گدا مشمول ان رحمت نشد

آن طلا حاضر به این قیمت نشد

عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیری تدبیر نیست

 

از غمش با دود دم همدم شدم

باده نوش غصه او من شدم

مست ومخمور خراب از غم شدم

ذره ذر ه اب گشتم کم شدم

آخر اتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه  را

عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از این حتی تو اسمم را نبر

خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت فردا را نگر

آخر این یکبار از من بشنو پند

بر من انثال من دل نبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود

عشق دیرین گسسسته تار و پود

گر چه آب رفته باز اید به جوی

ماهی بی چاره اما مرده بود

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است

 

سلام دوستای گلم این وبلاگ بالاخره به آخر خودش رسید اینم آپ اخر من بود

بالاخره هر اغازی را پایانی است دلم برای همتون تنگ می شه

دوستدار همتون امیر

 


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 در ساعت: 10:4
|+|

 

منبع:www.shabash.blogfa.com

اسم تو قشنگ ترين قصه براي گفتنه
 
 اسم تو قشنگ ترين قصه واسه شنفتنه
 
 غنچه ي نجيب اسم تو روي باغ لبم
 
 بهترين غنچه ي لذت براي شکفتنه
 
 لحظه ي طلايي نوازش گيسوي تو
 
 مثل ناز دست روي خواب چمن کشيدنه
 
 داغي وسوسه ي گرفتن دستاي تو
 
 کوره ي بزرگ خورشيد و توي خواب ديدنه 


نويسنده: AMIR مورخ: شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 در ساعت: 12:5
|+|

نیایش

بار خدایا! اگر دوست داشتن زیباست پس چراجدائی را پایان آن قرار دادی؟

پروردگارا! اگر عشق کمال معرفت است پس چرا عقل آفریدی؟

 

معبودا! اگر ناامیدی و یاس گناه کبیره اند پس چراشور و شوق زودگذرند؟

معشوقا! اگر صبر و شکیبائی مقدمه زندگی اند پس چرا بیقراری و بیتابی عجولند؟

          

ای کاش سه چیز وجود نداشت:

عشق

      غرور      

ودروغ

زیرا اگر عشق نبود انسان از روی غرور دروغ نمی گفت

 

 

 


نويسنده: AMIR مورخ: شنبه دهم مرداد 1388 در ساعت: 19:8
|+|

بهش بگید

بهش بگید بی خبرم بپرسید عشقمون چی شد

چشم سیاش طرز نگاش حجب نگاش مال کی شد

اونی که تازه اومدو  توی دلم خاطره شد

بهش بگید با رفتنش کار دلم یک سره شد

پر زد و رفت حتی برام خط و نشون هم نکشید

رفت ونشست رو شونه اون که به فکرم نرسید

بهش بگید همین روزا توی دلم می کشمش

خدا میاره اون روزو بی افته چشمم تو چشش

دیوونه بود اما منم دیوونه تر از عشق اون

قلبم و زد به نامشو پر زد و رفت از آشیون

عاشقی کار تو نبود من عاشقت بودم  بس

اون همه احساس منو کشتی گام پای هـــوس

اما هنوز دوست دارم به جون اون که دوست داریش

وقتی که اسم تو میاد زنده میشم نفس نفس


نويسنده: AMIR مورخ: چهارشنبه هفتم مرداد 1388 در ساعت: 18:28
|+|

کنکور
 وای فردا  کنکوردارم برام دعا کنیدا 

         


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه یکم مرداد 1388 در ساعت: 20:34
|+|

کاش دوست نداشتم

کاش دوست نداشتم تا جواب هایتو با هوی میدادم

کاش دوست نداشتم تا بیخیال خیالت میشدم

کاش دوست نداشتم تا یه شب بدون اینکه با یادت حرف بزنم میخوابیدم

کاش دوست نداشتم تا نبودنتو لمس نمیکردم

کاش دوست نداشتم تا میتونستم جاتو تو قلبم به کس دیگه ای بدم

 

کاش دوستم داشتی تا میدونستی نگفتنت برام بی صدایی دنیاست  

کاش دوستم داشتی تا نبودنم لحظه ای دلتنگت میکرد

کاش دوستم داشتی تا منو به تنهایی نمیسپردی

کاش دوستم داشتی تا یه بار به خوابت میامدم

کاش دوستم داشتی تا کسی برات جز من نمیسوخت

 

امروز دقیقا یک سال از اون روز ۰۰۰۰ می گذره منم روی قول خودم وایستادم ولی اون ........

فکر نکنم حتی یک دفعه هم از این وب دیدن کرده باشه اینم از بد بختی ما  دیگه 

راستی اینم یه عکس دیگه از من توی روزای آخر کاراموزی و ۱۲ روز قبل از کنکور سراسری ۲مرداد فنی ۸۸

 

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service


نويسنده: AMIR مورخ: یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 در ساعت: 21:1

شبی پرسیدمش

شبی پرسیدمش  با بی قراری                          

به غیر از من کسی را دوست داری                    

به چشمش اشک شد از شرمساری                 

میان گریه هایش  گفت                         

          آری  

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 

منبع:www.shabash.blogfa.com


نويسنده: AMIR مورخ: دوشنبه پانزدهم تیر 1388 در ساعت: 11:39
|+|

اینجانب در راستای اهداف جوان دوستانه خود اقدام به انتشارقسمت دوم سوالات کنکور سراسری امسال می نمايمpeace sign.
 
تذکر آيين نامه اى: ۱- از خوردن قلم پرهيز کنيد. ۲- از تا کردن٬ مخدوش کردن٬سابيدن٬ ليس زدن و موشک درست کردن پاسخنامه خودداری نماييد. ۳- کيک به تعداد لازم خريداری شده است٬ از گدا گشنه بازی پرهيز کنيد!shame on you ۴- آماده! اکشن!!!
 
 
۱) کداميک از فرمايشات لقمان حکيم به فرزندش می باشد؟
الف) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست دارد.
ب) فرزندم خداوند پرهيزکاران را دوست ندارد!
ج) پدرسگ مگه من سر گنج نشستم؟
د) شيرمو حلالت نمی کنم اگه يه بار ديگه اين پری ورپريده رو سوار ماشينت کنی!
 
 
۲) مرواريد خليج فارس؟
الف) کيش     ب)پيشته     ج) چخه     د) مااااوووو(صدای گربه بعد از دمپايی خوردنfeeling beat up)
 
 
۳) بزرگترين هواپيمای مسافربری جهان؟
الف) بوئينگ(Booing)      ب) بوئينگ کوچولو (Booing 345)
ج) بوئينگ بزرگ(Booing707)      د) باز کن اون پنجره رو! خفه شديم از بوشwhew!!!
 
 
۴) خواننده ی تپل ترک؟
الف) سيبيل کن  ب) سيبيل تراش   ج) ريش تراش  د) سه بيل و سه خاک انداز تراشraised eyebrow(Mach 3)
 
 
۵) کداميک يک تيم اسپانيايی است؟
الف) اتلتيکو بيل بااو
ب) اتلتيکو کلنگ با من
ج) اتلتيکو خاک انداز هم با من
د) اتلتيکو! پس تو چه غلطی می کنی؟
 
 
۶) نامزد خوش خنده ی آخرين دوره رياست جمهوری؟
الف) کرروبی     ب) کورپاک کنی     ج) کچل شويی     د) همه ی موارد!
 
 
۷) نژاد مردم ساکن کرواسی؟
الف) کروات     ب) پاپيون     ج) دستمال گردن     د) هيچکدام(يقه وطنیrolling eyes)
 
 
۸) کداميک جز خبرگزاريهای داخلی نيست؟
الف) ايلنا     ب) ايسنا     ج) خاله نسرين اينا     د) ای شرتی بزن پرس! (افتاد؟time out - New!)
 
 
۹) فوتباليست انگليسی؟
الف) اندی کول     ب) اندی زيربغل     ج) اندی سرشانه     د) اندی مرسی هيکل
 
 
۱۰) از سازهای موسيقی که همنشينی با مبتديان اين رشته توصيه نمی شود؟
الف) ساکسيفون     ب) کوله پشتی سيفون     ج) چمدون سيفون     د) کيف پول سيفون
 
 
۱۱) بازيکن تيم ملی عربستان؟
الف) احمد الدوساری     ب) حسن السه تبريز     ج) غضنفر الچهار قزوين     د) قلی ال اِن سانفرانسيسکو
 
 
۱۲) رئيس جمهور کوچولوی روسيه؟
الف) پوتين     ب) صندل     ج) دمپايی     د) نزن بابا  رفتمat wits' end - New!!!!


نويسنده: AMIR مورخ: جمعه دوازدهم تیر 1388 در ساعت: 21:17
|+|

اگه تا روز قيامت

       داشتنت نباشه قسمت

             چشم براه تو مي مونم

                        با دلي پراز صداقت

                                اگه بااشكاي گرمم

                                     دل سنگ برام بسوزه

                                    جسم من بپوسه

                              بعد دنياي دو روزه

            نه فقط عاشقت هستم

        مرحمي رو قلب خستم

  اين تويي كه مي پرستم

سر سپرده تو هستم

               

 

بر روي کاغذ سفيد با قلبي از محبت سرشار

خواستم واژه اي بنويسم که بماند در ذهنت يادگار


هرچه فکر کردم چه بايد نوشت و اين ورق راکرد سياه


واژه اي به ذهنم خطور نکرد جز اينکه دوستت دارم بسيار


گرچه سخت است دوري ولي مي دانم اين را


که مي کنمت هر روز ياد  ، آن هم بطور کرار


دلم به دلت گره خورده که نمي توان کردش باز


گره اش را با مهرباني کردي کور اي سالار


دستان گرمت را همواره بايد فشرد با احساس


چون دستـانت گرمــايي دارنـد فــرار


لبان سرخت را بايد بوسيد از دور


اين کار را بايد کرد هر روز تکرار


واژه ها در برابر خوبيهايت کم است آقا


بگذار تمامش کنم همين جا با اصرار


فقط بگويم يک کلام نداي قلبم را


که دوستت دارم، دوستت دارم بسيار بسيار ...

 

زهر رفیق-Hossein Estefa


 


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه یازدهم تیر 1388 در ساعت: 21:33
|+|

چه سخت است گم شدن در خود

چه سخت است گم شدن در خود 

    به یک بیهوده دل بستن

       زندگی را فنا دیدن

           ولی باز به دنبال فنا رفتن          

.............................................

خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره
خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه


نويسنده: AMIR مورخ: سه شنبه دوم تیر 1388 در ساعت: 19:39
|+|

دوستت دارم غریبه
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو       ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌      


نويسنده: AMIR مورخ: شنبه سی ام خرداد 1388 در ساعت: 21:15
|+|

جشن تولد
 

تولد تولد تولدت مبارک بیا شمعا رو فوت کن تا صد سال زنده باشی

سلام دوستان امروز تولد یکی از بهترین دوستامه 

 

داش امین رو میگم بابا

داداشی گلم تولدت مبارک


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388 در ساعت: 22:2
|+|

اینم عکس من
Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service
نويسنده: AMIR مورخ: دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 در ساعت: 22:30
|+|

دوستت دارم مادر


نويسنده: AMIR مورخ: یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 در ساعت: 12:32
|+|


برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری(نـــآزگل ۲۰۱۰)

نويسنده: AMIR مورخ: جمعه بیست و دوم خرداد 1388 در ساعت: 8:54
|+|

بدون شرح


نويسنده: AMIR مورخ: یکشنبه هفدهم خرداد 1388 در ساعت: 14:5
|+|

یک در خواست

سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری، غرورت رو از دست بدی.

 ولی مواظب باش که بخاطرغرورت کسی رو که دوستش داری رو

 از دست ندی.


نويسنده: AMIR مورخ: یکشنبه هفدهم خرداد 1388 در ساعت: 13:40
|+|

بدون شرح
                    دولت امید
نويسنده: AMIR مورخ: جمعه هشتم خرداد 1388 در ساعت: 11:12
|+|

میرسد روزی که بی من روزها را سرکنی
میرسد روزی که بی من روزها را سرکنی میرسد روزی که مرگ عشق راباورکنی میرسدروزی که تنهادرکنار عکس من نامه های کهنه ام راموبه مو ازبرکنی
نويسنده: AMIR مورخ: چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 در ساعت: 11:32
|+|

میرسد روزی که بی من روزها را سرکنی میرسد روزی که مرگ عشق راباورکنی میرسدروزی که تنهادرکنار عکس من نامه های کهنه ام راموبه مو ازبرکنی
نويسنده: AMIR مورخ: چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387 در ساعت: 11:32
|+|

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده


نويسنده: AMIR مورخ: سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 در ساعت: 15:35
|+|

:خانه ی دوست کجاست؟؟؟

‹‹ خانه دوست كجاست؟ ››

 در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد

و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:

 " نرسيده به درخت

                 كوچه باغي است

                                     كه از خواب خدا سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است".

مي روي تا ته آن كوچه كه او پشت بلوغ ، سر به در مي آورد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و ترا ترسي شفاف فرا ميگيرد

در صميميت سيال فضا ، خش خشي مي شنوي:

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا ، جوجه بردارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست››

مندلم می خواهد خانهای داشته باشم پراز دوست

بر درش برگ گلی می کوبم

روی ان با قلم سبز بهار می نویسم

خانه ی دوست ما ین جا است
تا دگر بار نپرسد  سهراب :خانه ی دوست کجاست؟؟؟


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه دهم بهمن 1387 در ساعت: 21:35
|+|


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه دهم بهمن 1387 در ساعت: 18:54
|+|

در دلم چیزی هست                              

 

مثل یک بیشه نور                      

 

مثل خواب دم صبح       

 

و         

 

چنان بی تابم        

 

که دلم می خواهد                     

 

بدوم تا ته دشت      

 

بروم تا سر کوه                                  

 

 دورها آوایی است            

 

که مرا می خواند                           


نويسنده: AMIR مورخ: پنجشنبه پنجم دی 1387 در ساعت: 11:44
|+|

محبت ره به دل دادن صفاي سينه مي خواهد به ياد يكديگر بودن دل بي كينه مي خواهد اگر دورم زديدارت دليل بي وفايي نيست وفا آن است كه نامت را هميشه بر زبان دارم
نويسنده: AMIR مورخ: جمعه بیست و دوم آذر 1387 در ساعت: 20:58
|+|

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه


 

سهراب : گفتی چشمها را باید شست ! شستم ولی..... گفتی جور دیگر باید دید! دیدم ولی..... گفتی زبر باران باید رفت رفتم ولی او نه چشم های خیس و شسته ام را نه نگاه دیگرم را هیچکدام را ندید فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت : دیوانه باران زده


 

  

صداي چک چک اشکهايت را از پشت ديوار زمان مي شنوم و مي شنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب ‌، براي ستاره ها ساز دلتنگي مي زني و من مي شنوم مي شنوم هياهوي زمانه را که تو را از پريدن و پرکشيدن باز مي دارد آه ، اي شکوه بي پايان اي طنين شور انگير من مي شنوم به آسمان بگو که من مي شکنم ! هر آنچه تو را شکسته و مي شنوم هر آنچه در سکوت تو نهفته...

 

 

 

عاشقی:دل دادن و دل گرفتن.

وگرنه............

یکی بیدل میشه یکی دو دل


 

پرسید به خاطر کی زنده هستی ؟

 

با اینکه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو ،

بهش گفتم به خاطر هیچ کس

پرسید پس به خاطر چی زنده هستی ؟

با اینکه دلم داد می زد به خاطر دل تو

با یک چشم پر از اشک بهش گفتم به خاطر هیچ چیز .

ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی ؟

در حالی که گریه می کرد گفت :

به خاطر کسی که برای هیچ زنده است

 

 

 

 

 

دوستت دارم چون...

 دوستت دارم چون تنها ترین فکر تنهایی منی

 

                 دوستت دارم چون زیباترین لحظات زندگی منی

 

                  دوستت دارم چون زیباترین رویای خواب منی

 

                    دوستت دارم چون زیباترین خاطرات منی

 

 

                         دوستت دارم چون به یک نگاه عشق منی

 

 


نويسنده: AMIR مورخ: یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 در ساعت: 19:32
|+|

گنجشك وخدا:

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.
فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: او می آید و با من راز و نياز خواهد كرد، من تنها گوشی هستم که غصه هایش را میشنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می دارد و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا، نشست.

فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشک غمگين و افسرده بود ولي باز هم هیچ نگفت ! اما خدا لب به سخن گشود :
"با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست" ؟ گنجشک گفت : لانه کوچکی داشتم آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان سهمگين و بی موقع چه بود؟
و سنگینی بغض راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر افكندند.

خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، خواب بودی، باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پر گشودی. گنجشک، خیره در خدایی خدا، مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود ؛ ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت، گويي حسي عجيب وجودش را دگرگون مي كرد.
های های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد ...

باران:

ديشب باز باران می باريد...

گمان کردم که شايد توگريسته باشی.

دلم گرفته بود...باز هم برای چشمانت دلتنگ بودم.

نميدانم ولی هرگاه خورشيد قصد رفتن ميکند به يادتو می افتم...

چشمانم مملو از اشک ميشود ...

و گويی آن زمان چشمان تورا هم بارانی می بينم...

کاش هيچ گاه چشمانت را بارانی نبينم                                                   

يكي بود يكي نبود:                                                                                

وقتي من عاشق بودم اون دوستم نداشت

حالا كه عاشقم شده من نيستم

حالا مي فهم چرا اول قصه ها مي گن يكي بود يكي نبود ....

روز ميلاد:

دختر بچه گيج گيج بود از اينهمه تناقض و حيرون مونده بود که کدوم يکي از حرف بزرگترا رو قبول کنه
مثلا تا همين چند وقت پيش هر بار که دفتر نقاشيش رو خط خطي مي کرد پدرش دعواش مي کرد و ميگفت که بابا جون خط کج نکش ! يادت باشه که هميشه خط صاف بکشي
ولي امروز تو بيمارستان وقتي مي ديد که هر بار بقيه مي گن که خط توي تلويزيوني که به مامانش وصل کرده بودند داره هر لحظه صاف و صاف تر مي شه ، خط پيشوني پدر کج و کجتر مي شد
وبه همين خاطر ار باباش پرسيد: بابا چرا ناراحتي؟ خط صاف که بد نيست؟
مگه خودت به من نمي گفتي که هميشه خط صاف بکش؟
حالا مامان هم داره خط صاف مي کشه که!. پس چرا ناراحتي؟
گريه پدرش در اومد و رو به دختر گفت: دخترم اين خطهارو خدا داره براي مامان مي کشه .تازه بابا جون هميشه که خط کج بد نيست
لا اقل ايندفه خط کج خيلي خوبه . حالا برو از خدا بخواه که اون خطا رو کج کنه و گرنه ديگه ماماني رو نميبيني
دل دختر بچه هوري ريخت
اگه ماماني نباشه اونوقت من چيکار کنم!؟
به همين خاطر با همون زبون کودکي رو به خدا کرد و گفت: خدا جون من که سرازکار بابام در نمي يارم و حرفاش رو متوجه نمي شم
تا حالا بهم مي گفت که خط کج بده . ولي امروز مي گه که خط کج خيلي خوبه
تازه بابا مي گه که اگه تو تو اون تلويزيون يه خط کج نکشي من ديگه مامانم رو نمي بينم
خدايا براي توکه اينهمه چيز رو آفريدي
مثل فيل که خيلي بزرگه
حالا برات سخته که فقط يه خط کج ناقابل تو تلويزيون بکشي!؟
نه عزيزکم اصلا سخت نيست. بيا اينم يه خط کج خيلي بزرگ تو تلويزيون فقط به خاطر تو . و اين خط کج رو به عنوان هديه تولدت از من بپذير
اين حرفي بود که کودک همون لحظه شنيد و نمي دونست که از کجا ، ولي شنيد
و از فرداي همون روز بود که هر بار مادرش به مناسبت روز تولد دختر بچه کيک تولد مي پخت هر سال مي ديد که يه خط کج بزرگ رو کيک به اون کوچيکي افتاده ...

گفتگو با خدا:

در رویاهایم دیدم که با خدا گفتگو میکنم;

خدا پرسید:"پس تو میخواهی با من گفتگو کنی"

من در پاسخ گفتم:"اگر وقت دارید"

خدا خندید:وقت من بی نهایت است....

پرسیدم:چه چیز بشر را سخت متعجب میسازد؟

خدا پاسخ داد:کودکیشان

اینکه انها از کودکیشان خسته میشوند و عجله دارند بزرگ شوند

و بعد دوباره پس از مدتها ارزو میکنند باز کودک شوند;

اینکه انها سلامتی خود را از دست میدهند تا پول بدست اورند;

و بعد پولهايشان را از دست ميدهند تا سلامتي از دست رفته شان را باز جويند;

اينكه با اضطراب به اينده مينگرند و خال خويش را فراموش ميكنند;

بنابراين نه در حال زندگي ميكنند نه در اينده;

اينكه انها به گونه اي زندگي ميكنند كه گويي هرگز نمي ميرند;

و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگز نزيسته اند;

دستهای خدا دستانم را گرفته;مدتی سکوت کردیم;

و من دوباره پرسیدم:به عنوان پدر میخواهی کدام درسهای زندگی را فرزندانت بیاموزند؟

گفت:بیاموزند که انها نمیتوانند کسی را وادار کنند که عاشقشان باشند;

همه کاری که انها میتوانند بکنند این است که اجازه دهند خودشان دوست داشته باشند;

بیاموزند که درست نیست خودشان را با دیگران مقایسه کنند;

بیاموزند که فقط چند ثانیه طول میکشد تا زخمهای عمیقی در قلب انها که دوستشان داریم ایجاد کنیم

اما سالها طول میکشد تا ان زخمها را التیام بخشیم;

بیاموزند که ثروتمند کسی نیست که بیشترینها را دارد,بلکه کسی است که به کمترینها نیاز دارد;

بیاموزند که ادمهایی هستند که انها را دوست دارند فقط نمیدانند چگونه احساسشان را بیان کنند;

بیاموزند که دو نفر میتوانند به یک نقطه نگاه کنند و ان را متفاوت ببینند;

بیاموزند که کافی نیست که دیگران را فقط ببخشند بلکه خود را نیز باید ببخشند;

من با خضوع گفتم:از شما به خاطر این گفتگو سپاسگزارم;

ایا چیز دیگری هست که دوست دارید به فرزندتان بگویید؟خداوند لبخند زد و گفت:

فقط اینکه بدانند من اینجا هستم "همیشه"

 

گفت: مي خوام رو قلبت به يادگاري بنويسم

گفت: مي خوام رو قلبت به يادگاري بنويسم تا هميشه برات بمونه ...

گفتم:كجا؟

گفت:رو قلبت...

گفتم:مي توني؟

گفت:آره زياد سخت نيست...

گفتم:بنويس تا براي هميشه بمونه.

 يه خنجر برداشت...

گفتم:اين چيه؟

گفت:هيسسسسسسسسسسسسسسسسسسسس.

ساكت شدم...

گفتم:بنويس ديگه چرا معطلي؟

خنجر رو برداشت و با قسوت تيز اون نوشت:

دوستت دارم ديوونه!!!

اون رفته خيلي وقته...كجا؟نمي دونم.

اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده...خدايا عشقم بر گرده.

                                

 

 


نويسنده: AMIR مورخ: جمعه دهم آبان 1387 در ساعت: 10:39
|+|

عکس من

 

اینم عکس من برای اونایی که عکسم رو خواسته بودن

اینم  شمارم:

اینم یاهو ایدیم:NAZGOLE_2010


نويسنده: AMIR مورخ: دوشنبه بیست و دوم مهر 1387 در ساعت: 21:6
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod

------------------------------

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس